عشق يک جوشش کور است و پيوندی از سر نا بينائی اما
دوست داشتن
پيوندی خودآگاه و از روی بصيرت روشن و زلال
عشق بيشتر از غريزه آب ميخورد و هر چه از غريزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع ميکند و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نيز همگام با آن اوج می يابد
عشق زيبايی های دلخواه را در معشوق می آفريند
دوست داشتن زيبايی های دلخواه را در دوست ميبيند و می يابد
عشق يک فريب بزرگ و قوی است
دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمی بی انتها و مطلق است
عشق در دريا غرق شدن است اما دوست داشتن در دريا شنا کردن است
عشق بينايی را می گيرد و دوست داشتن می دهد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نيست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد
اما
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
و
بر آشيانه بلندش روز و روزگار را دستی نيست.

/ 0 نظر / 5 بازدید