نمی خوام قصه ی عشقم يه روزی بشه فراموش

همه می گن اونو ول کن من که هر گز نمی دم گوش

نمی خوام دست روزگار تو رو باز از من بگيره

توی روز تولدم دل خسته ام بميره

بيا با گرمی نگاهت طلوع عشق صدا کن

بيا با لبخند خوبت راهی واسه دل پيدا کن

نمی گم روز تولد من به فکر آشتی هستم

نمی گم کينه ای هستم پی فرصتی نشستم

من می خوام تولد من روز رويای تو باشه

نکنه فرياد خا موش بخواد دل از تو جدا شه

تو بگو برای فردا دو باره از تو بخونم؟

اگه نيای تولدم تو رو غريبه ای می دونم

کاش تو هفت تا آسمون هم اسم زيبای تو باشه

تو تولد روز عادی دل واسه عشقت فدا شه

/ 0 نظر / 4 بازدید