وقتی نسیتی گلای باغچه رو پرپر میکنم

خلوت تنهاییم و دوباره باور میکنم

وقتی نیستی دل آسمونم انگار میگیره

هوا باز ابری میشه انگاری بارون میگیره

وقتی نیستی غنچه ها گل نمیدن توی بهار

گلا پژمرده میشن، خزون میاد تو روزگار

وقتی نیستی این دل کوچیک من دق میکنه

واسه ی اومدنت نذر شقایق میکنه

وقتی نیستی گویا هوا بارانی است

وقتی نیستی انگار آسمان بغض خودرا به من میبخشد

وقتی نیستی ترانه هایم بوی غم میدهند

وقتی نیستی شبها همه بی ستاره میشوند

وقتی نیستی گلهای باغچه پژمرده میشوند

وقتی نیستی شبهای من دیگر مهتابی نیست

وقتی نیستی مغلوب غم تو در زندان شبهای تار میشوم

وقتی نیستی تمام هستی ترانه غم سرمیدهد

بیا تا در مقدم آمدنت ماه را قربانی کنم

 و فرشی از ستاره در پیش قدمهایت بیفکنم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 0 نظر / 4 بازدید