تو مسؤلی خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

کدامین دست جز دست تو غم ریزد به کام من

چرا شد قرعه ی محنت به نام من

که حتی نیمه شب ها اشک غم ریزم به پای تو

به امید صفای تو به امید دوای تو

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها میرسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشق و آفریدی

خدایا راضی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شب های تنهایی

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

/ 0 نظر / 3 بازدید