‏دل دیونه ی من هنوز در اشتباهه

‏اگر چه مهربونه ولی‌ غرق گناهه

‏دل من با دو چشمام همیشه در تماسه

‏تا چشمام میپسند دلم در التماسه

‏دل نگو آتیش بگو بلا بگو

‏مردم آزار درد بی‌ دوا بگو

‏دل نگو شیطون بی‌ پروا بگو

‏دشمن جون دل بی‌حیا بگو

‏دل در اشتباهم به من بیداری میده

‏خودش آروم نداره به چشمام زاری میده

‏لالایی‌ در دل من رفیق نیمه راه

‏منو می‌شونه کنجی‌ خودش شبها تو راه

‏یه روز لبریز از شوق یه روز پر رنج و درده یروز گرم از محبت یروز غمگینو سرده

‏نمیدونم چی‌ می‌خواد که دائم در کمینه منو بی‌چاره کرده گناهشم همینه

‏به ظاهر سر بزیره با مردم مهربونه ولی‌ تو سینه ی من اون آتیش می‌سوزونه

/ 0 نظر / 2 بازدید