بگذار که در حسرت ديدار بميرم

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم

دشوار بود مردن و روی تو نديدن

بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بميرم

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بميرم

بگذار چو خورشيد گدازنده مس فام

در دامن شب با تن تب دار بميرم

بگذار شوم سايه ايوان بلندت

سويت خزم و گوشه ديوار بميرم

ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست

تا از غم عشق تو دگر بار بميرم

تا بوده ام ای دوست وفادار تو بودم

بگذار بدانگونه وفادار بميرم

/ 0 نظر / 4 بازدید