گفتی برو...

منم...
نمي داند کسي تنهايي من
کسي باور ندارد از غم من
منم من ردّ پاي يک کبوتر
کبوتر بچه اي بي بال و بي پر
منم من محتواي يک شکستن
کنار ساحل دريا نشستن
منم يک امتداد رو به خالي
نشستم در سکوت خانه داري
منم من قل قل يک چشمه عشق
منم من هق هق يک گريه زشت
منم من حسّ تنهايي ديوار
منم احساس تب در جان بيمار
منم يک نامه اما بي نشانم
سخن ها مانده اما در دهانم
منم ابري که مي بارد به هامون
حبابي از کف يک آب و صابون
منم نوري که مي آيد ز آتش
درختي که زمستان برده خوابش
منم يک خاطره در ذهن فردا
منم تنها صداي موج دريا
منم با استقامت مثل آهن
سقوط غنچه هاي گل ز دامن
منم يک شاخه خشکيده زرد
منم يک ناله پيچيده با درد
منم يک پرده آبي گلدار
منم دودي که مي خيزد ز سيگار
منم يک سنگ اما از بلورم
شکسته ، تکه تکه ، در عبورم
منم جامي که لبريزم ز آبي
ندارم طاقت هر پيچ و تابي
منم صبري که پايانش تو هستي
خطوطي که نشسته روي دستي
منم برگي که در دست خزانم
نمي دانم که پيرم يا جوانم؟

Walk with me in love

Talk to me about what you can’t say to others

Laugh with me

Even you feel silly

Cry with me

When you are most upset

Share with me

all beautiful things in Life

Fight with me

against the ugly things in life

Create with me

Dreams the follow

Have fun with me

In whatever we do

Work with me towards common Goals

Dance with me

To the rhythm of our Love

Walk with me throughout Life

Let us hug each other

At every step in our Journey

For ever

In love!

 

 

صدا كن مرا

 صداي تو خوب است

صداي تو سبزينه يآن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است

وتنهاي من شبيخون حجم تورا پيش بيني نمي كرد

وخاصيت عشق اين است

كسي نيست

بيا زندگي را بدزديم ،وآن وقت

 ميان  دوديدار تقسيم كنيم

بيا باهم از حالت سنگ چيزي بفهميم

بيا زودتر چيزها را ببينيم

ببين،عقربك هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض

زمان  را به گردي بدل ميكنند

بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشم

بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را

 

 

  

                       چنان دل كندم از دنيا

                                           كه شكلم شكل تنهاييست

                                               ببين مرگ  مرا در خود

        كه مرگ من تماشاييست

مرا در اوج ميخواهي

تما شا كن تما شا كن

دروغين بودم از ديروز

مرا امروز حاشا كن

                 در اين دنيا كه حتي ابر هم

 نمي گريد به حال من

                                      همه به حال من گريزانند

                                             توهم بگريز ازاين تنها

فقط اسمي به جا مانده

از انچه بودم وهستم

دلم چون دفترم خاليست

قلم خشكيده در دستم

          گره افتاده در كارم

                    به خود كرده گرفتارم

                          به جزءدر خود فرو رفتن

                                       چه راهي در پيش رو دارم

رفيقان يك به يك رفتند

مرا با خود رها كردند

همه خود درد من بودند

گمان كردم كه همدردند  

             شگفتا از عزيزاني

                        كه هم آواز من بودند

                                به سوي اوج ويراني

 

    پل پرواز من بودند ....................      

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٥

 

      Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

والنتاين مبارک

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤

 

      Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

والنتاين مبارک

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤

 

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ دی ،۱۳۸٤

 

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Hosting Service

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٤

 

تازه داشتم سر میذاشتم
روی شونه هات که رفتی

تازه داشتم گل میکاشتم
روی گونه هات که رفتی
تازه داشتم با نگات جون میگرفتم
کام دل از چرخ گردون میگرفتم
تازه داشتم به امید مهربونیت

غصه از دل پریشون میگرفتم

تازه داشتی گل میگفتی
غصه هامو میشنفتی
شک نداشتم میگی آخر
توهم از چشام میافتی
نکنه رسیده اونروز

که نگاه ازم بگیری

واسه قربونی چشمات

زندگیمو نپذیری

کاشکی همدمم تو بودی
توی این خلوت خونه
بتو راز دل میگفتم
با زبونی عاشقونه
تو یه شبنمی که هر صبح
میاره هوای تازه
زندگی ناسازه اما
توبخوای بامن میسازه

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤

 

می‌ تونم تو لحظه‌های بی‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايی باشم
می تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم

می تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم

می ‌تونم حتی اگه دلت نخواد، واسه تو روزی هزار بار بميرم

می‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگی‌مو آبی كنم

می تونم رو شونه‌های مردونت، دردامو با هق‌هقم خالی كنم

می تونم با تو به هر جا برسم، توی خواب اسمتو فرياد بزنم

می تونم قصه‌ی ديوونگيمو، توی كوچه‌های شهر داد بزنم

می تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم

می تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلی ومجنون بخونم

می تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره

می تونه قشنگی برق چشات، منو از ياد حقايق ببره

می تونه دستای تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده

می تونه بوسه‌ی تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده

می تونه صدای گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايی كنه

می تونه گرمای مهربونيهات، همه زندگيمومهتابی كنه

می تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه

می تونه حس غريب بودنت، دردای زندگيمو دوا كنه

می ‌تونی توخستگی های تنت، به من و شونه‌ی من تكيه كنی

می تونی با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كنی

می تونن رازقی يای باغچه‌مون، تا هميشه بوی دستاتو بدن

می تونن حتی اگه خودت نگی، واسه من از عشق تو خبربدن

می تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ی عشقت بدونن

بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بخونن

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤

 

برای آخرین بار خدا کنه بباره
تو این شب کویری یه قطره از ستاره

همیشه بودی و من تورو ندیدم انگار
بگو بگو که هستی برای آخرین بار

وقتی دوری تنهاییم نزدیکه
قلبم بی تو میلرزه تاریکه

چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن
عمرمو بردن اما یه لحظه برنگشتن

تو چشم من نگاه کن منو به گریه نسپار
حالا که با تو هستم برای اولین بار برای آخرین بار

وقتی دوری تنهاییم نزدیکه
قلبم بی تو میلرزه تاریکه

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤

 

آرزو کردم که با من مهربان باشی ولی ديدم نشد

 آرزو کردم که در آور چشمانت خراباتی شوم اما نشد

 آرزو کردم نباشی دور از من يک زمان رفتی و اين آرزويم هم برآورده نشد

 آرزو کردم نباشد بين ما فاصله حتی يک نفس

 بودن ديوار سنگی بين ما هم کم نشد

 آرزو کردم که چشمانت نباشد دور از من يک نگاه

 چشم بستی و نگاهم رو به تو بينا نشد

 آرزو کردم که گاهی دست در دستم دهی

 بشکند اين دست سردم لايق دستان گرم تو نشد

 آرزو کردم که يک بار از دلت گويی سخن

 وای بر اين دل سنگت که دگر گويا نشد

 آرزو کردم که يکبار بر زبان آری ز عشق

 وای بر من٬ مُردم و اين آرزويم هم بر آورده نشد

 آرزو دارم نباشم نا اميد ٫ گر چه باشم از تو دور ای نا سپاس

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤

 

خودت را دوست داشته باش تا به ديگران فرصت دوست داشتن بدهي.

براي عشق هيچ گاه دير نيست. پس نگران گذران عمر نباش.

عشق در بستر زمان شکل مي گيرد. پس بايد صبور باش

تا نگردي گمشده خود را نمي يابي و اگر هم بيابي قدر آن را نمي داني. پس هيچگاه از جستجو باز نايست.

سعي کن خودت باشي. گمشده واقعي تو تو را آنطور که هستي دوست مي دارد نه آنطور که خود مي پسندد.

عشق در بستر ارتباط شکل مي گيرد. پس سعي کن به آنکه دوستش داري نزديکتر شوي.

گمشده واقعي تو ابتدا عاشق سيرت توست بعد عاشق صورت تو. بنابراين خيلي دربند ظاهر خود نباش.

بيشترين لذت عاشق از عشق است نه از معشوق. پس سعي کن عاشقتر باشي.

نمي توان کسي را به زور عاشق کرد. فقط مي توان عاشق بود و مهربان و اجازه داد تا عشق در معشوق رشد کند. اگر هم معشوق نصيب عاشق نشد لااقل عشق او نصيب عاشق گشته است.

کسي به کسي شک نميکنه مگر اينکه خودش يه جاي کارش بلنگه

اگر مبناي ادم شناسي کسي اين بود که هيچ کس قابل اعتماد نيست مگر اينکه خلافش ثابت بشه بدونکه اون ادم نميشه روش حساب احساسي باز کني اگر کسي قدرت کمک کردن به بقيه رو داشته باشه ولي کمک نکنه يه روز اگه شما دست ياري به طرفش دراز کني دست رد به سينت ميزنه

اگه ميخواي رازت هميشه راز بمونه حتي براي خودتم تعريفش نکن

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٤

 

وقتی رفتی باز هوا بد شد روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد گریه ی ابرا بدتر شد

گلها پژمردن وای گلها مردن شاخه هاشون زیر پا خم شد

ابرا باریدن گلها پوسیدن قفس قناری تنگ تر شد

این دلم مرده دستمو خونده صبح تا شب بهانه آورده

بی خبر مونده از همه رونده قاصدک خبر نیاورده

وقتی رفتی باز هوا بد شد روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد گریه ی ابرا بدتر شد

دیگه برگرد یار دیگه بس کن نازدل من از غصه داغون شد

بی تو من خستم درهارو بستم همه جا واسم یه زندون شد

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤

 

میکشمت اگه یه روز با غریبه ببینمت

گل منی نمیذارم دست دیگه بچیندت

گولم زدی اما بدون یه روز سراغ تو میام

با خنجری تشنه واسه سینه ی داغ تو میام

میمیرم و می سوزم از این حیله و نیرنگ تو

مگه چه کردم با دلت عمری بودم تو چنگ تو

قانون تو تو عاشقی هوسه

میکشمت دستم بهت برسه

دو ته سیگار مونده رو میز

یه ماتیکی یکی تمیز

گفتی به من تنها بودی

کی بوده پس اینجا عزیز

وای که دلم داره دیگه دق میکنه پر میزنه

شب خوشیت تموم میشه صبح منم سر میزنه

نفس نفس میزنم و از دور تماشات میکنم

رفتی با اون مرد غریب ندیدی نگات میکنم

قانون تو تو عاشقی هوسه

میکشمت دستم بهت برسه

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٤

 

یه روزی فاصله ها رو بر ميداريم
همه جاده ها رو پشت سر میذارم
جای دیوارهای سنگی و بلند. من
گلهای یاس و اقاقیا میکارم
یکی از همین روزها میام سراغت
یه سبد خاطره با خودم میارم
یه خونه با گل کاغذی میسازم
همه دار و ندارم رو میذارم
قلبمو توی یه گلدون گلی
کنار حوضچه ماهیها میذارم
تا هوای خونمون بهار بمونه
عطر خوب تن تو اینجا بمونه
دست پائیز از ما دو تا دور بمونه
یه مترسک از تو باغهای قدیمی
میذارم گوشه پشت بوم خونه
رفته پائیز بذارین بهار بمونه
عطر خوب تن تو اینجا بمونه
میرم و خورشید و بی خبر میارم
دو سه روزی پیش ما دو تا بمونه
یه قناری دم درگاهی میذارم
همه آوازهای خوبشو بخونه
قاصدکها رو میگم خبر بیارن
از گل و شاپرکهای توی خونه
باد و میگم که بگه به ماه و مهتاب
که یه وقت شب نیاره به چشممون خواب
عروسکهاتو واسه بازی میاریم
زیر آسمون آبی میخوریم تاب
سر بذار رو دامنم هر چی که خواستی
قصه میگم که نشی خسته و بی تاب
میخوام تو باغ خونمون همه گلهای اطلسی
سر تو سرها بیارن دیگه نترسن از کسی
بنفشه آروم آروم پا بگیر تو خونه
نسیم بیار بوی نرگس مست و پونه
گلهای سرخ و نسترن که از همه قشنگترن
نگاه تو چشمات بکنن نگن که از تو بهترن
قصه دوری ما دوتا تموم شد
آسمون خونمون رنگین کمون شد

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

وقتش رسیده از تو جدا شم
تنهای تنها مثل خدا شم
وقتش رسیده اهل صفا شم
مثل تو باشم. سر بهوا شم
نگات حرومه. به دیگرونه
چقدر تو دنیا از ما بهترونه
دست خودم نیست. دل نگرونه
نکرده عادت. واسش گرونه
دلت یه دریاست
پر از تمناست
پر از تب و تاب
یه پارچه غوغاست
افسوس که با من
اسیر و تنهاست
برو که امروز روز مباداست
شاید یه روز دیگه
یه وقت دیگه منو ببینی یه جای دیگه
به شوق بازی دل و ببازی
عاشق من شی. با من بسازی

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

با تو دوباره من شدم . عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت . با تو دوباره من شدم
با تو جوانه زد همه شاخه خشک پیکرم
از تو پر از ترانه شد برگ سفید دفترم
با تو دوباره جون گرفت هر چی که در من مرده بود
انگار پسم داد زندگی هر چی امانت برده بود
با تو نگاه من پر از گلای ناز شد
گل لبان بسته ام به شوق بوسه باز شد
با تو دوباره من شدم . عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت . با تو دوباره من شدم
با تو تمام خستگیا از تن من به در شده
درد غریبی کم کمک . مرده و بی اثر شده
با تو دوباره میرسم به حد بی حساب من
به اوج بخشش و غرور . به مرز عشق ناب من
با تو درخت پر برم . با تو ز بیش بیشترم
از بهترینها بهترم . من با تو چیز دیگرم
با تو درخت پر برم . با تو ز بیش بیشترم
از بهترینها بهترم . من با تو چیز دیگرم
با تو دوباره من شدم . عاشق جان و تن شدم
با تو گل از گلم شکفت . با تو دوباره من شدم
با تو دوباره من شدم...

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

اگه دنیا مال من بود
یه روزش به کام من بود
بین صد تا سرنوشت
یکی. نوشتنش با من بود
دلت اینجا پیش من بود

اگه ماه تو دست من بود
گوش باد به حرف من بود
یه شبم هزار و یکشب
قصه هاش با دل من بود
دلت اینجا پیش من بود

اگه مهتاب یار من بود
خورشید از تبار من بود
وای اگر گریه ی ابرا
یه روزم به حال من بود
دلت اینجا پیش من بود

هر جا رد پای من بود
دو تا چشم دنبال من بود
یه نگاهی که تا چند وقت
سنگینیش رو دوش من بود

یه نفر غیر تو انگار
همیشه عاشق من بود
یه نفر بود که وجودش
محض دلگرمی من بود

اونجوری نموند و اینجور نمیمونه
حالا صبر کن
میاد اون روز
که دلت پیشم بمونه

حالا صبر کن
یه روزی
به آسمون میگم:
" همه روزاشو شب کن"
به تو میگم:
" واسه من بمیر و تب کن"
حالا صبر کن
حالا صبر کن
حالا صبر کن...

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

آروم آروم رفته بودی_تو از دلم کنده بودی
انگار نه انگار که یه روز _ تو با دلم مونده بودی

آروم آروم با دلم از _ تنهائیها گفته بودم
همون دلی رو که یه روز _خودم بهت بسته بودم

دل میگه مهربونی _ رفیقی همزبونی
من میگم آخه من چی _ همش به فکر اونی
دل میگه آروم بگیر _ به این یکی خو بگیر
من میگم روی خوش رو _ نشون نده رو بگیر
دل میگه هم نشینه _ رفیق دل نشینه
من میگم عادتت شد _ دشمن خوش نشینه
دل میگه هم نشینه _ رفیق دل نشینه
من میگم عادتت شد _ دشمن خوش نشینه

آروم آروم گریه کردم _ از بخت بد شکوه کردم
از تو پیش دل تنها _ بد گفتمو گله کردم

آروم آروم گریه کردم _ از بخت بد شکوه کردم
از تو پیش دل تنها _ بد گفتمو گله کردم

دل میگه سهم من چی _ مرهم درد من چی
رفته بهار عمر پس _ آرزوهای من چی
من میگم باشه یک بار _ برای آخرین بار
اونم به خاطر تو _ می بخشمش من این بار
من میگم باشه یک بار _ برای آخرین بار
اونم به خاطر تو _ می بخشمش من این بار

یه شاخه گل خونه بفرست _ سبد سبد بوسه بفرست
بگو که بی تو می میرم _ پیغوم بده نومه بفرست

یه شاخه گل خونه بفرست _ سبد سبد بوسه بفرست
بگو که بی تو می میرم _ پیغوم بده نومه بفرست

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

اگه قهر کردم و گفتم دارم از خونه میرم بگو نرو
درو وا کردم و گفتم واسه همیشه میرم بگو نرو
اگه گفتم دیگه دنبالم نیا . گوشه کنار منو نپا
شب تا سحر چشمام بیدار . برو تو خواب من نیا
بگو نرو پیشم بمون . دوستت دارم . اینو بدون
بگو نرو پیشم بمون . دوستت دارم . اینو بدون
اگه ناز کردم و با عشوه صدا کردم
یه قطره اشک تو چشمام بود . یواشکی نگات کردم
یواشی رامو کج کردم . یا جای منه یا تو
بد اخلاقی و لج کردم . که جون منه یا تو
نگاهی توی چشمام کن . منو عاشقم فردام کن
یه جوری التماسم کن . با گریه هات کبابم کن
آخه من رفتنی نیستم . بی تو موندنی نیستم
دلم بید و تو مثل باد . ولی لرزیدنی نیستم
آخه من رفتنی نیستم . بی تو موندنی نیستم
دلم بید و تو مثل باد . ولی لرزیدنی نیستم
اگه ناز کردم و با عشوه صدا کردم
یه قطره اشک تو چشمام بود . یواشکی نگات کردم
یواشی رامو کج کردم . یا جای منه یا تو
بد اخلاقی و لج کردم . که جون منه یا تو
نگاهی توی چشمام کن . منو عاشقم فردام کن
یه جوری التماسم کن . با گریه هات کبابم کن
آخه من رفتنی نیستم . بی تو موندنی نیستم
دلم بید و تو مثل باد . ولی لرزیدنی نیستم
آخه من رفتنی نیستم . بی تو موندنی نیستم
دلم بید و تو مثل باد . ولی لرزیدنی نیستم

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

 

دخترو قربون اون چشمون مستت
دخترو بردی دلم رو ناز شستت

دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو برات هلاکم زیر پاهای تو خاکم
دخترو برات هلاکم زیر پاهای تو خاکم

گل پسته رو لبای خوشگلت بخنده بازه
گونه هات گل اناره تو نگات یه دنیا رازه
پیرنت گلی گلی موهات حنایی
اخه ای ظالم بلا مال کجایی
نکنه تو دختر شا پریونی
شاید از فرشته های اسمونی
دخترو قربون اون نازو کرشمه
دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو برات هلاکم زیر پاهای تو خاکم
دخترو برات هلاکم زیر پاهای تو خاکم
دخترو قربون اون چشمون مستت
دخترو بردی دلم رو ناز شستت
دخترو قربون اون چشمون مستت
دخترو بردی دلم رو ناز شستت

دخترو قربون اون نازو کرشمه
دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو برات هلاکم زیر پاهای تو خاکم
دخترو برات هلاکم زیر پاهای تو خاکم

گل پسته رو لبای خوشگلت بخنده بازه
گونه هات گل اناره تو نگات یه دنیا رازه
پیرنت گلی گلی موهات حنایی
اخه ای ظالم بلا مال کجایی
نکنه تو دختر شا پریونی
شاید از فرشته های اسمونی
دخترو قربون اون نازو کرشمه
دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو قربون اون نازو کرشمه
وقتی پاور چین میای کنار چشمه
دخترو برات هلاکم زیر پاهای تو خاکم

  
نویسنده : saman beckham ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٤

← صفحه بعد